همه مردم دوست دارند که ثروتمند و موفق شوند ولی راه آن را نمی دانند. برای اینکه موفق و ثروتمند شوید باید زمان و حوصله به خرج بدهید.

مربی کسب و کار وارد کلاس شد و از فراگیران پرسید: ((چه کسی می خواهد پولدار شود؟)) بدون استثنا همه دستشان را بلند کردند، بعد سوال کرد: ((چه کسی می خواهد همین الان به او مبلغی پول نقد بدهم تا کسب و کاری را راه اندازی کند؟)) تقریبا همه دست بلند کردند، بعد گفت: ((حالا این مبلغ پول را به دو قسمت تقسیم می کنم، چه کسی می خواهد سی میلیون تومان همین الان به او بدهم و برای همیشه برود و دیگر در کلاس های من شرکت نکند و من دیگر هیچ راهنمایی هم به او نکنم؟)) و ((چه کسی می خواهد الان ده تومان، ده تا تک تومنی، به او بدهم؟ یادتان باشد هم اکنون سال ۱۳۹۵ است که مربی دارد پیشنهاد می دهد تا ده تومان بدهد به شرط آنکه این مبلغ هرروز دو برابر شود، یعنی فردا بیست تومان شده باشد، پس فردا چهل تومان و… تا روز سی ام و تا آخر ماه..)) عقل سلیم حکم می کند که سی میلیون تومان امروز را بگیریم؛ چون سرکه نقد به از حلوای نسیه!

سپس مربی گفت: ((ده تومان را به شما می دهم و خود در کنار شما خواهم بود و به شما آموزش خواهم داد و یاری تان می کنم.)) فرصت برای تصمیم گیری فقط ده ثانیه بود. هیچکس فرصت محاسبه نداشت. تقریبا تمامی فراگیران داوطلب شدند برای گرفتن سی میلیون تومان. مربی سری تکان داد و گفت: (( بعید می دانم شما موفق و ثروتمند شوید! چون شم اقتصادی قوی و طاقت سرمایه گذاری ندارید. وقتی ده تومان به شما داده شود، اگر ضرب کنید شما بیست و پنج روز همواره سردرگم خواهید بود و مبلغ چنان چشمگیر نخواهد بود ولی در روز بیست و ششم به مبلغ سی و سه میلیون می رسید، روز بیست و هفتم سی میلیون شما تبدیل به شصت و شش میلیون می شود و در روز سی ام مبلغ شما تبدیل به یک میلیارد تومان خواهد شد و این یعنی، سرمایه گذاری و موفقیت زمان و حوصله می خواهد.)) از هر عزیزی که این مطلب را می خواند می خواهم دقیقه ای از خواندن دست بکشد و شروع کند به محاسبه تا این تکنیک جادویی را ببیند، همین الان ماشین حساب را بردارید و عدد ده را ضرب در دو کنید، با هر ضرب بشمارید و ببینید که روز اول، دو ، سوم و… جالب است که عدد ده در روز بیست و ششم به سی و سه میلیون رسیده است و از همه جالب تر اینکه مربی هم در کنار شما قرار دارد و تنها در چهار روز آخر درآمد شما چشمگیر و تصاعدی افزایش خواهد یافت.

حال می دانید چرا آن شخص ناگهانی در یک سال سرمایه اش چند برابر شده است! چرا آن یکی پس از سال ها خوانندگی، در عرض شش ماه مشهور و معروف شده است! چون او به همان روز بیست و هشتم و نقطه ای رسیده که پیشرفتش تصاعدی شده است. حال می بینید چرا او که چند سال سخنرانی های کوچک و ارزان داشته، امروز گران ترین سخنران شده است یا فردی ناگهان بازیگر نقش اول سینما شده و آن یکی توانسته است با یک مغازه کوچک چندین شعبه در سراسر ایران بزند. ما تحمل او در مدت بیست و هشت روز را فراموش کرده ایم، تلاش ها، سختی ها و صبری که او در این مدت کشیده است، فراموش کرده ایم، که چطور ده تومان را بیست تومان، چهل تومان، هشتاد تومان و… کرده است.

این تکنیک به ما می آموزد که برای رسیدن به قله ها باید تلاش کنیم، شما اگر پنجاه متر قبل از قله، پرچم فتح قله را بکوبید هیچکس به شما توجه نمی کند و به شما می خندند. در صورتی که فقط پنجاه متر تا قله مانده است هیچکس محاسبه نمی کند که شما بیش از هزار متر را طی کرده اید تا به اینجا رسیده اید! همه آن پنجاه متری را که طی نکرده اید می بینند. گاهی اوقات ما تا موفقیت فقط پنجاه متر فاصله داریم.

آیا می دانید اگر از امروز برای کاری برنامه ریزی کنید و در کسب و کاری وارد شوید و شاگردی کنید، پادویی کنید حتی بدون حقوق و با تمام وجود به آن کار بپردازید بعد از ۳۶۵ روز، شما چه تجربه ای دارید؟ شما ۳۶۵ تکنیک یاد گرفته اید، ۳۶۵ فوت کوزه گری را آموخته اید؛ بنابراین از رقبا جلوتر خواهید بود و آن گاه می توانید برای خود کسب و کاری را راه اندازی کنید!

چرا ما این قدر عجول هستیم؟ چرا حاضر نیستیم برای ۸۰،۹۰ سال عمر خودمان یک ۳۶۵ روز را تمرین داشته باشیم، سماجت و تلاش کنیم و با پشتکار به یک چیز بچسبیم و ادامه دهیم؟

از امروز این اصل را سر لوحه امور خودمان قرار دهیم و یادمان باشد شاید با موفقیت چند قدمی فاصله داریم، هر زمان که خسته شدیم، هر زمان که کم آوردیم، بریدیم و ناامید شدیم بگوییم فقط چند قدم دیگر می روم و می ایستم و بعد از چند قدم اگر دوباره خسته شدیم، بگوییم فقط چند قدم دیگر تا موفقیت مانده و با خود زمزمه می کنیم:

((با خود عهد کردم که دگر می نخورم/ به جز از امشب و فرداشب و شب های دگر))، (( با خودمان عهد می کنیم که دیگر این قدر تلاش نکنیم و جز از امروز و فردا و روزهای دگر))

مدیریت دخل و خرج

پرسش: همسر من راننده تاکسی است و علی رغم درآمد خوبی که دارد، به دلیل نداشتن نظم و برنامه ریزی در هزینه کردن مدام درگیر قسط و بدهکاری است. لطفا بگویید چطور می توانم این زندگی و هزینه های آن را مدیریت کنم؟

پاسخ: مخاطب گرامی، در ابتدا باید شاکر باشید که درآمد خوبی دارید و حالا نیاز به مدیریت کردن آن درآمد دارید، یادتان باشد پولدار شدن و در رفاه زندگی کردن منوط به میزان درآمد نیست، بلکه به نحوه هزینه و نیز مدیریت هزینه ها بستگی دارد. خوشحالم از اینکه شما به این نقطه رسیده اید و می خواهید هزینه های زندگی تان را مدیریت کنید. برای پاسخ به سوال شما باید بگویم اولین گام این است که حتما با همسر خود به تفاهم برسید و برای مدتی به طور آزمایشی امور مالی زندگی تان را خودتان برعهده بگیرید و در پایان هر ماه به او گزارشی بدهید و روند کار را به سمتی ببرید که وضعیت مالی تان بهتر از گذشته شود.

دوم اینکه یادتان باشد در حین مدیریت کردن امور زندگی، همسرتان را حذف نکنید که اگر مردان به بی خیالی و آسودگی خاطر برسند و به همسرشان تکیه کنند، به تدریج دست از تلاش بر می دارند و این امر، بسیار خطرناک خواهد بود.

سوم اینکه قصدتان از مدیریت کردن هزینه ها، فقط تامین آسایش و آرامش خود، همسر و فرزندانتان باشد، نه به رخ کشیدن توانایی هایتان. هرگز به همسرتان در زمینه شایستگی و نحوه مدیریت خود فخرفروشی نکنید.

از بیکاری کلافه ام

پرسش: مدت سه سال در مجموعه ای که متعلق به پدرم است، کار کردم، ولی به علت سهل انگاری، بی نظمی و دخالت های بی مورد، پدرم عذر مرا خواست و به من اعلام کرد تمام مزایا را به من می دهد، شرطی که دیگر سرکار نروم. الان حدودا ۸ ماه است که همه مزایا را دریافت می کنم، ولی بیکار هستم. می دانم که قصد پدرم تربیت من است، ولی دیگر کم آورده ام و از بیکاری کلافه ام. لطفا بفرمایید چطور به کار برگردم؟

پاسخ: مخاطب عزیز، از اینکه خودتان پذیرفته اید که کوتاهی از شما بوده است، جای تبریک دارد؛ چون اگر نپذیریم که اشتباه کرده ایم، عمری دیگران را مقصر می دانیم و اشتباه خود را بارها تکرار می کنیم و در نهایت از پیشرفت باز می مانیم. اولین گام در موفقیت، دست کشیدن از مقصر دانستن دیگران است و خوشبختانه شما این مورد را پذیرفته اید. از اینکه پدر مزایا را به شما می دهد، تردیدی نیست که قصد تنبیه شما را ندارد، بلکه قصد تادیب شما را دارد. نمی خواهم صحبت کنم، ولی قدر پدرتان را بدانید و شفاف و واضح از او بخواهید که تمایل دارید به کارتان برگردید و گذشته را جبران کنید، ولی اول به خودتان قول دهید که کوتاهی ها، سستی ها، بی نظمی ها و اخلال در کار را کنار بگذارید و با نگرش و رفتاری جدید دوباره کار خود را شروع کنید و یادتان باشد دیگر حق اشتباه ندارید، چون اشتباه، اولین بار اسمش اشتباه است؛ برای بار دوم، نه تنها اشتباه نیست، بلکه موجب تردید دیگران در عقل و کارآمدی ما می شود و جایگاه ما را متزلزل خواهد کرد. از طرفی اگر کمی درایت و تامل داشته باشید، می توانید از داشته پدر، یک عمر هم به دیگران سود برسانید و هم خودتان سود ببرید و در نهایت در سایه این درخت تنومند با آرامش و آسایش زندگی کنید. در دنیای کنونی که بحران بیکاری بیداد می کند، چنین فرصتی را غنیمت بشمارید، مانند یک کارمند غریبه به سراغ پدر بروید و از او درخواست کنید دوباره شما را استخدام کند؛ همچنین به او قول خوب کارکردن را بدهید. شک نکنید هیچ چیزی جای رافت پدر را نمی گیرد و مطمئن باشید پدرتان حتما شما را می بخشد و می پذیرد، به شرط آنکه بدانید در چه زمانی، چگونه و چه بگویید!

پاسخ دادن