آیا به نظر شما بینش پول ساز تر است یا مهارت؟ اگر فکر می کنید که مهارت پول سازتر باید بگوییم که شما در اشتباه هستید چون بینش پول سازتر است.

ممکن است شما مهارت فروشندگی داشته باشید؛ مثلا اصول مذاکره را تا حدودی بشناسید، از زبان بدن اطلاع داشته باشید و قدرت بیانتان هم خوب باشد؛ گرچه تمام این موارد مهارت های یک فروشنده است، اما بینش فروشنده چه می شود؟ اگر شما بینش کافی نداشته باشید، ممکن است زمانتان را برای مشتری یا مشتریانی تلف کنید که نیازی به خرید و نیز قصد خرید ندارند، در حالی که رقیب شما که بینش کافی دارد، در این مورد بسیار متفاوت عمل کند؛ حتی ممکن است شما در طی این زمانی که فعالیت می کنید، انرژی تان را کم کم از دست بدهید و از کار دلسرد شوید؛ یعنی شما مهارت فروشندگی دارید، ولی حوصله ندارید، مکالمات درونی تان این گونه می شود: (( ولش کم، این همه جون بکنم آخرش که چی؟ آخرش همش بهم بگن نه؟)) در صورتی که فرد دارای بینش می داند که هر روز باید مطالب انرژی بخش بخواند و برای هر روزش برنامه ریزی کند و بداند که به احتمال بسیار زیاد از هر ۱۰ نفر، ۹ نفر به او ((نه)) می گویند. بینش داشتن به شما یاد می دهد که نباید به زور چیزی را بفروشید یا اصطلاحا محصولی را به مشتری قالب کنید! بلکه باید به مشتری کمک کنید که اگر نیازش با محصول ما حل می شود، حتما از ما خرید کند. بینش همان عینکی است که باعث می شود شما نسبت به دیگران دید واضح تری داشته باشید.

داشتن چه بینشی برای کسب و کار لازم است؟

پیشنهاد می کنم برای داشتن یک بینش درست درباره کسب و کار این موارد را با دقت مطالعه کنید.

۱ – اشتیاق خود را دریابید

وقتی به کار کردن فکر می کنیم، نخستین گزینه ای که به فکرمان می رسد، میزان درآمدش است و بعد به میزان علاقه مندی خود به این کار فکر می کنیم. شما قرار است زمان زیادی از زندگی تان را در این کار مصرف کنید. شک نکنید که اگر عاشق این کار نباشید، یا به زودی از آن خسته می شوید یا میزان رضایت از خودتان در زندگی کاهش می یابد و در نتیجه با حس بد زندگی می کنید؛ بنابراین پیش از ورود به کار حتما سعی کنید از آن کار لذت ببرید. بهترین راه هم برای فهمیدن این موضوع، این است که از خود بپرسید: اگر قرار باشد تا آخر عمر یک کار داشته باشم، آیا این همان کار است؟ آیا حاضر هستم ساعات زیادی را صرف این کار کنم؟ اگر مجبور باشم روزی ۲،۳ ساعت اضافه کاری کنم، خوشحال می شود یا ناراحت؟ یعنی در واقع فرقی نمی کند که کارمند باشید یا کارآفرین، مهم علاقه و لذت بردن از آن شغل است.

۲ –  متناسب با اهدافتان کار کنید

تحقیقاتی در سال های ۱۹۵۹ دانشگاه هاروارد و ۱۹۷۹ دانشگاه ییل درباره تاثیر نوشتن اهداف روی کاغذ و نتایج زندگی افراد انجام شد. در این تحقیق مشاهده شد که فقط ۳ درصد از افراد اهداف خود را می نویسند و بعد از ۲۰ سال بررسی مشخص شد که این ۳ درصد بیشتر از ۹۷ درصد دیگر درآمد و ثروت دارند. مشابه همین تحقیق به مدت ۱۰ سال روی فارغ التحصیلان دانشگاه هاروارد تا سال ۱۹۸۹ انجام شد. بررسی های مجدد نشان داد فقط ۳ درصد از افراد اهداف واضح و مشخصی را به صورت مکتوب دارند، ۱۳ درصد هدف دارند ولی ننوشته اند و ۸۴ درصد اصلا هدف مشخصی ندارند. در نهایت بعد از ۱۰ سال نیز مشخص شد ۱۳ درصد از افرادی که هدف خود را ننوشته بودند، تقریبا دو برابر ۸۴ درصد دیگر درآمد دارند و ۳ درصد از افرادی هم که هدف خود را واضح می دانستند و نوشته بودند، ۱۰ برابر ۹۷ درصد دیگر درآمد کسب کردند.

خلاصه اش را بگویم، چیزی را که در زندگی می خواهید به آن برسید کاملا شفاف و واضح بنویسید. حتما در مورد هر هدف به این موارد توجه کنید که تا چه زمانی و چگونه به آن هدف می خواهید برسید؛ یعنی میزان و معیار سنجشتان واقع بینانه است یا خیر؟ اگر شما اهداف خود را بنویسید و هرروز کاری را جهت رسیدن به آن اهداف انجام دهید، مطمئنا در بلند مدت حداقل ۱۰ برابر سایر افراد که اهداف خود را نمی نویسند، پیشرفت می کنید.

۳ – کار موضوع مرگ  زندگی نیست

گاهی اوقات آن قدر غرق در کار و نگران کار می شویم که گویی موضوع مرگ و زندگی است و گاهی هم وسط یک فروش یا انجام کاری همه چیز خراب می شود و ما از کوره در می رویم! شب ساعت  به جای اینکه به خانواده خود رسیدگی کنیم، گوشه ای می نشینیم و به خودمان می گوییم باید چه کار کنیم! حتی گاهی با اعضای خانواده مان به تندی برخورد می کنیم! چرا که در مورد کارمان ناراحتیم.

اگر با همین فرمان جلو برویم، زندگی مان را واژگون می کنیم، از سلامتی فاصله می گیریم و مسلما در کارمان هم اصولی پیشرفت نمی کنیم. مهم ترین قدم در این زمینه  ابتدا درک این واقعیت است که کار تنها بخشی از زندگی ماست و به اندازه بخش های دیگر مهم است، نه بیشتر از آن ها و نیز سلامتی، خانواده، معنویات، معاشرت، ارتباطات و تفریح این بخش ها هستند؛ بنابراین فکر کردن به کار را باید در زمان مخصوص به کار اختصاص دهیم و زمان تفریح، فقط خوش بگذرانید؛ مثلا اگر با فرزندمان بازی می کنیم، به لبخندهایش توجه کنیم و شاد باشیم؛ پس اگر می خواهید اضطراب کارتان کاهش یابد، پیش از شروع کار زمانی را به تفکر اختصاص بدهید، یک قلم و کاغذ بردارید و نگرانی های خود را یادداشت کنید و در صورت نیاز با همکاران دیگر یا مدیر صحبت کنید و از آن ها مشورت بخواهید تا مشکل را شفاف و واضح ببینید، نه به شکل یک نگرانی مبهم.

۴ – با تکنولوژی دوست باشید

منظورم از تکنولوژی ربات و چیزهای عجیب نیست! بلکه اشاره من به همین تلگرام یا شبکه های اجتماعی رایجی است که اکثر مردم به آن ها دسترسی دارند. استفاده از شبکه های اجتماعی تبدیل به یک عادت و سبک زندگی شده و فرصت بسیار خوبی را برای جذب مشتری به وجود آورده است. در واقع کسب و کارهای زیادی هستند که با ساخت کانال و صفحات مخصوص به خود افراد زیادی را جذب کرده اند. اگر می خواهید از این طریق به فروش بالایی دست یابید، باید بدانید که با مشتریان باید یک راه ارتباطی دو طرفه ایجاد کنید؛ چرا که باید به نیازها و نگرانی های مشتریان گوش داده و به مرور راه حل هایی مخصوص آن ها ارائه دهید.

۵ – طبق برنامه پیش نمی رود

خودتان خوب می دانید که مثل همیشه برنامه ای که می نویسیم و چیزی که می خواهیم به آن برسیم، دقیقا همان طور که می خواهیم نمی شود و این، امری طبیعی است؛ چرا که ذهن ما برای تجسم اهداف چندین عامل موقعیت فعلی ما، توانایی مان، شرایط محیطی، شانس و… را با یکدیگر ترکیب می کند؛ همچنین در طول این مدت اتفاقات زیادی رخ می دهد که کنترلشان خارج از توان ماست، پس برای رسیدن به اهدافمان چه باید بکنیم؟

واقعیت این است که بهترین نقشه های جنگی نظامی وجود دارند که چند ساعت به شروع حمله بلااستفاده می شوند؛ چرا که ممکن است حرکت یا شرایط غیرمنتظره ای پیش بیایید و… ؛ اما با این حال ما نقشه می کشیم؛ چرا که نقشه داشتن، بهتر از انجام کار بدون نقشه است. شما برنامه می نویسید تا انگیزه و هدفی برای حرکت داشته باشید؛ شاید سریعا به اهداف خود نرسید، ولی پافشاری و تلاش برای رسیدن به هدفی مشخص، از شما شخصیتی می سازد که می تواند به زودی شما را به آن اهداف برساند؛ مثلا من می خواهم تا ۶ ماه دیگر ۵۰۰ عدد از محصولات شرکتم را بفروشم، خب، هر روز مطالعه و بازاریابی می کنم و سعی می کنم به بهترین نحو با مشتریان احتمالی مذاکره کنم؛ ولی یا مشتریان نه می گویند یا یک روز خودم انرژی ام را از دست می دهم و ۲ روز کار نمی کنم و یا مثلا مسئله ای، از جمله فوت اطرافیان، رخ می دهد یا هزار دلیل دیگر که باعث می شود در مدت ۶ ماه فقط ۲۰۰ عدد کالا بفروشم. گرچه از این موضوع ناراحت شده و در ضمن خسته شوم، ولی الان شخصی با تجربه و قوی تر نسبت به ۶ ماه قبل هستم و با تلاش مجدد احتمالا می توانم ۵۰۰ عدد از کالاهایم را بفروشم و این کار، بسیار بهتر از این است که بی هدف و سرگردان به دور خودم بچرخم. تمام مواردی که گفته شد، در راستای بینش است، رابرت کیوساکی می گوید: (( ثروت یک رقم در حساب بانکی شما نیست، بلکه نوعی طرز تفکر است.)) پس من شما دوستان و مخاطبان عزیر را به داشتن بینش موفق و ثروت ساز دعوت می کنم.

پاسخ دادن