وضعیت خانواده ها بعد از آشکار شدن تاثیر ژن بر مشکلات رفتاری کودک

    0
    59 views

    بعضی از خانواده ها دارای فرزندی با مشکلات و ناتوانی رفتاری هستند که بعد از اینکه مشخص می شود این عامل از ژن ها می باشد درگیری های میان والدین رخ می دهد.

    خانواده های فراوانی هستند که بعد از آشکار شدن تاثیر ژن ها بر اختلال فرزندشان، علل یا منشا آن را در خانواده های یکدیگر جستجو می کنند. والدی که خانواده اش مسئول ژنتیکی اختلال شناخته می شود؛ دائما از سوی همسر دیگر مورد تحقیر و عتاب قرار می گیرد. در چنین شرایطی زن و شوهر دائما با یکدیگر درگیر می شوند و بارها در جلسات خانواده درمانی یکدیگر را متهم می کنند. زن یا شوهری که خانواده اش مسئول انتقال ژن های معیوب نیست می گوید: “اگر من با این مرد یا زن ازدواج نمی کردم، فرزندم هم اکنون سالم بود.”

    پس از آشکار شدن علائم بیماری در فرزندان، روابط عاطفی زن و شوهر گسسته می شود و این سستی تا حدی ادامه می یابد که در برخی موارد به جدایی دو نفر منجر می شود. حقیقت غم انگیز و تلخ این است که داشتن کودک دارای نیازهای ویژه هم باعث ناراحتی، شرم و احساس گناه می شود و هم هزینه های بسیاری را به والدین تحمیل می کند. اگر والدین در برابر چنین فشارهایی مقاومت نکنند یا نسبت به اختلال و تاثیرات آن بر زندگی بی توجه باشند، در زیر بار زندگی خرد خواهند شد.

    در پژوهشی که تحت عنوان “مقایسه فشار ذهنی و عینی مادران دارای کودک مبتلا به سندم داون با مادران دارای کودک با مشکلات رفتاری” صورت گرفت، نتایج حاکی از آن بود که هر دو گروه دارای کودک با نیازهای ویژه، فشار عینی و ذهنی بالایی را تحمل می کنند، اما مادران دارای کودک با نشانه های داون، فشار بالاتری را نسبت به گروه دیگر متمحل می شود. از سوی، والدین دارای کودک با نیازهای ویژه رضایت از زندگی بسیار پایین تری نسبت به والدینی دارند که چنین فرزندی ندارند. در همین جهت، پژوهشی تحت عنوان “بررسی و مقایسه رضایت از زندگی مادران با بدون کودک کم توان ذهنی” صورت گرفت،  نتایج نشان داد که، مادران دارای کودک کم توان ذهنی، رضایت از زندگی بسیار پایین تری داشتند، به گونه ای که این عدم رضایت از زندگی به کاهش رضایت زناشویی آنها نیز، منجر شده بود.

    همچنین، داشتن کودک با نیازهای ویژه یا فرزندی با مشکلات ویژه، به بروز هیجان های منفی در خانواده یا از سوی والدین به فرزند مورد نظر منجر می گردد. به عنوان مثال، در پژوهشی که تحت عنوان “بررسی میزان هیجان ابراز شده در مادران دارای کودک فنیل کتونوریا”، صورت گرفت، نتایج حاکی از آن بود که، مادران این کودکان، هیجان های دوگانه شدیدی نسبت به این کودکان بروز می دادند. این هیجان ها درگیری عاطفی شدید به همراه خشونت نسبت به فرزند همراه بود. هرچند که گاهی اوقات، این خشونت با احساس گناه و تقصیر از داشتن چنین فرزندی، درهم می آمیخت.

    مک کابین و پیترسون و هریس؛ نخستین تجربه هایی که خانواده های دارای کودک با نیازهای ویژه متحمل می شود را بررسی کرده اند که شامل؛  روابط آشفته، تغییر در اهداف و فعالیت های خانواده، افزایش فشارهای اقتصادی، مشکلات تحصیلی، انزوای اجتماعی، مشکلات جسمانی و احساس گناه به علت محدود شدن فرصت های زندگی و آینده نا به سامان کودک دارای نیازهای ویژه است.

    پاسخ دادن