یکی از راه های موفقیت (( قانون کارآمدی)) است. آن می گوید: (( باید مبنای ماندگاری و تحمل پدیده ها در زندگی، میزان اثربخشی و مفید بودن آن ها در انجام اموری باشد که برای ما مهم و اساسی اند))؛ بنابراین در هر بخش از زندگی، اگر چیزی وجود دارد که در بهبود شرایط و نیز پیشرفت موثر است، آن را حفظ می کنیم و هزینه نگهداری اش را به دیده منت قبول می کنیم. اما اگر کارآمد نیست، آن را کنار می گذاریم و به سراغ گزینه بعدی می رویم! چون در این دنیا فرصت زیادی برای سوزاندن و هدر دادن زمان و سروکله زدن با امور بی فایده نداریم.

ممکن است همین ابتدا بعضی ها اعتراض کنند و بگویند که این نگرش درست نیست؛ چون انسان نباید دید سودجویانه به پدیده های زندگی اش داشته باشد! اما باید بدانیم این راه بر سود و منفعت تاکید نمی کند، بلکه بر کارآمدی و بهبود شرایط و نیز بهتر شدن اوضاع نسبت به قبل است تاکید می کند که این دومی موضوعی فراتر از سودوزیان است.

این راه حرف غیر منطقی نمی گوید: (( برای اینکه به آرزوهایت برسی، طبیعتا باید یک سری کار انجام شده و یک سری گره باز شود که انجام این کارها و بازشدن این گره ها نیازمند نقش آفرینی مثبت و اثربخش مجموعه ای از پدیده ها و عوامل دست اندکار است. اگر این پدیده ها به شما کمک می کنند تا به خواسته هایتان برسید، پس شایستگی بودن در کنارت را دارند، وگرنه کاری از آن ها برنمی آید؛ پس باید بلافاصله واکنش مناسب نشان بدهی و آن ها را از اطراف خود دور کنی تا جا برای گزینه های به درد بخور بعدی باز شود.))

بگذارید با یک مثال بسیار ساده و ملموس موضوع را بشکافیم؛ امروزه به خاطر محدودیت فضاهای قابل سکونت در شهرها، مساحت واحدهای مسکونی به حداقل ممکن رسیده است و شما می بینید خانواده های چهارنفری به زحمت در فضایی هفتادمتری زندگی می کنند. حال تصور کنید به خاطر باورهای نادرست و اشتباه، بخش زیادی از این فضای محدود را میز و صندلی و مبلمان اشغال کنند، به نظر شما چه اتفاقی برای ساکنان این منازل رخ می دهد؟ جواب ساده است، آن ها در خانه خود، یعنی جایی که باید احساس راحتی و آسایش کنند، به خاطر کمبود فضا، احساس ناراحتی و خفگی می کنند؛ فقط به همین دلیل که تصور می کنند اثاثیه و مبلمان باید در منزل باشد و لاغیر! در حالی که این راه می گوید: (( ببینید که واقعا چه انتظاری از یک خانه دارید، یعنی اگر قرار است منزل شما مکان آرامش و آسایش باشد و برای تک تک اعضای خانواده فضای کافی جهت استراحت فراهم کند، پس هر چیزیئکه نمی تواند این خواسته و هدف را برآورده کند، باید از سرراه برداشته شود!))

با همین قیاس می توان میز کار بسیاری از افراد شاغل را مثال زد. میز کار محدود است؛ پس هرقدر فضای آن خلوت تر باشد، فضای بیشتری برای پرونده ها و اشیا ی ضروری خواهد داشت.))

بنابراین این راهکار می گوید: (( اگر میز کارتان پر از وسائلی است که ماهی یک بار هم از آن استفاده نمی کنید، همین الان آن ها را داخل کارتنی بریزید و آن ها را جایی دور از دسترستان قرار بدهید و در صورتی که تصور می کنید روزی به کارتان می آید، آن ها را داخل کمد اتاقتان بگذارید.))

مثال دیگر حضور کارمندان سن بالا در ادارات تا زمان بازنشستگی است. در کشورهای توسعه یافته فرد ممکن است در طول یک سال پنجاه شغل عوض کند که البته این مسئله بر روی بیمه بازنشستگی اش تاثیری ندارد؛ زیرا با تجمیع سوابق کاری اش نهایتا می تواند از مزایای بیمه بازنشستگی استفاده کند. اما نکته اینجاست که کارفرماها تا زمانی به استخدام یک فرد ادامه می دهند که آن شخص به درد مجموعه شان بخورد و متقابلا کارمندان هم تا زمانی برای یک کارفرما کار می کنند که نیازها و انتظارات مالی و شغلی شان تامین شود. به همین دلیل کارفرمایان سعی می کنند بهترین شرایط را برای کارمندان و کارگران خوب فراهم کنند و در مقابل، استخدام شدگان هم تلاش می کنند با افزایش سطح توانایی و کارآمدی خود، لیاقت و ارزشمندی خود را در کار افزایش بدهند. مسلما نتیجه این تلاش دوسویه، ارائه محصولات و خدمات عالی و نیز افزایش روز افزون کارآمدی و بهره وری مجموعه ها و گروه های کاری است!

حال فرض کنید در یکی از کشورهای جهان سومی، کارمندان به محض استخدام شدن، احساس کنند که خطر بیکاری از سرشان گذشته است و از این به بعد حق دارند با کم کاری یا انجام امور شخصی در ساعات کار، اوقات خود را تلف کنند و البته کارفرمایان هم با این باور که نمی توان کارمندان ریش سفید و قدیمی را کنار گذاشت و باید آن ها را تا زمان بازنشستگی تحمل کرد، این افراد را در جایگاه های مدیریتی و ریاستی حفظ می کنند که نتیجه آن هم مشخص است و نیازی به توضیح در مورد آن نیست.

راه قانون کارآمدی می گوید: (( چنانچه شما مدیر شرکتی هستید و می بینید کارمندتان نمی تواند انتظارات جایگاه شغلی خود را برآورده کند، بدون اغماض و چشم پوشی، او را کنار گذاشته و گزینه تواناتر و مسلط تری را سر کار بگذارید. اگر هم کارمند شرکتی هستید و می بینید مجموعه ای که در آن مشغول به کار هستید، قدر و ارزش توانایی هایتان را نمی داند، فورا به دنبال شغل جدید و کارفرمای دیگری باشید.))

ممکن است بعضی افراد اعتراض کنند و بگویند که این نگاه به کار، بی رحمانه است؛ چون با حذف نیروهای قدیمی و به کارگرفتن نیروهای جدید، به افراد بی احترامی می شود که جوانی شان را برای کار گذاشته اند. اما این روش می گوید: (( استفاده از نیروهای ناکارآمد در جایگاه های مهم، باعث سوختن فرصت ها و از بین رفتن ساختاری می شود که همین افراد قدیمی از آن نفع می برند.)) رنج و غذابی که آدم های ناکارآمد گماشته شده در جایگاه های تخصصی می کشند ، بسیار آزاردهنده تر از کنار گذاشتن آن ها از کار است. در حقیقت ما با کنار گذاشتن نیروهای ناکارآمد از چرخه کاری به آن ها و از همه مهم تر به خود کاری که در حال انجامش هستیم، احترام می گذاریم؛ بنابراین احترام به افراد نسل قبل، ربطی به کنارگذاشتن آن ها ندارد؛ چون این کار می تواند محترمانه انجام شود.

قانون کارآمدی می گوید: (( اگر در مسیر تلاش و در جاده موفقیت متوجه شدید عامل یا پدیده ای قادر نیست گرهی از کارتان بگشاید، آن را کنار بگذارید و گزینه مفید و موثر بعدی را صدا بزنید؛ بنابراین وقتی در حال پیشروی به سمت خواسته های خود هستید و احساس مزاحمی مثل ترس در وجودتان جان می گیرد، نه تنها باید به سراغ احساسی مثبت و تشویق کننده و انرژی بخشی بروید، بلکه باید با این مانع مزاحم هم برخوردی جدی کنید و حتی برای لحظه ای اجازه ندهید احساس مزاحم به عمق درونتان نفوذ کند.))

همچنین این راه بر این باور است که آن دسته از پدیده های درونی که کارایی ندارند، باید کنار گذاشته شوند و هم زمان هم از ورود آن دسته از رویدادهای درونی که مانع و مزاحم هستند، جلوگیری شده و لحظه ای هم برای کلنجار رفتن با آن ها صرف و تلف نشود.

یعنی به زبان ساده به ترس بگویید: (( شاید تو داستان های جذاب و سرگرم کننده ای برای تعریف کردن داشته باشی، اما من اصلا فرصت پرداختن به قصه های تو را ندارم؛ پس خداحافظ!))

یا به افسردگی بگویید: (( چون حضور تو در وجودم باعث می شود کارایی من افت کند و انگیزه لازم را برای ادامه کار نداشته باشم، پس بدان که من وقت ندارم به تو بپردازم؛ بنابراین حد و مرز خودت را از همین الان بشناس و به سراغ من نیا؛ چون من اجازه شرفیابی و عرض اندامی را به تو نخواهم داد!))

بنابراین اگر طالب موفقیتی بی نقض و سریع و ماندگار هستید، پیام قانون کارآمدی را هرگز از یاد نبرید: (( لطفا فقط کارآمدها بمانند و بقیه سریعا محل را برای آمدن این گروه خالی کنند!))

در نتیجه:

(( اگر در مسیر تلاش و در جاده موفقیت متوجه شدید عامل یا پدیده ای قادر نیست گرهی از کارتان بگشاید، آن را کنار بگذارید و گزینه مفید و موثر بعدی را صدا بزنید؛ بنابراین وقتی در حال پیشروی به سمت خواسته های خود هستید و احساس مزاحمی مثل ترس در وجودتان جان می گیرد، نه تنها باید به سراغ احساسی مثبت و تشویق کننده و انرژی بخش بروید، بلکه باید با این مانع مزاحم هم برخوردی جدی کنید و حتی برای لحظه ای اجازه ندهید احساس مزاحم به عمق درونتان نفوذ کند.))

0

پاسخ دادن