خود من سال ها با این سوال که می گوید سرعت بهتر است یا کیفیت، درگیر بوده ام؛ به عبارتی ساده تر، کمیت کار مهم تر است یا کیفیت کار؟ شاید بعضی ها بگویند این چه سوالی است، در حالی که خیلی ها در بسیاری از سازمان ها، شرکت ها و گروه ها درگیر این بحث ها هستند و از خود می پرسند: (( بالاخره ما باید تحت فشار زمان باشیم یا تحت فشار کیفیت؟)) مسلما سازمان ها هم توجه زیادی به زمان و کیفیت دارند؛ اما چطور می تواند این دو را جمع بست؟

هر قاعده جایی و هر اصل مکانی دارد

پروژه ها و زمان ها

هر پروژه ای، معطوف به زمان است؛ یعنی اساسا اگر زمان آغاز و پایان مشخصی نداشته باشد، دیگر پروژه ای هم در میان نخواهد بود و صرفا به آن انجام کارهای روزمره گفته می شود. معمولا بیشتر کار سازمان ها، شرکت ها و تیم ها نیز با همین پروژه ها سروسامان می گیرد؛ ضمن اینکه ما در زمانه ای زندگی می کنیم که سرعت در آن تبدیل به یک اصل اساسی شده است؛ یعنی اگر بخواهید لاک پشت وار کار و زندگی کنید، از قافله پیشرفت و توسعه عقب می می مانید که البته همه، این مورد را قبول دارند.

این نبرد کاملا جدی است

اما از سوی دیگر؛ مشتری ها در دنیای امروز ما عنصری تعیین کننده شده اند؛ یعنی می توانند با شما قهر کرده، محصول شما را تحریم کنند و یا اینکه شما را به اوج کسب و کار خودتان برسانند. این مشتریان، در همه شغل ها تعریف شده هستند؛ حتی در شغل هایی به شدت فرهنگی، همچون سینماپیشگی یا به شدت تخصصی، مثل جراحی قلب، مغز و… . این مشتریان، خواستار احترام، کیفیت لازم و خدمات قابل توجه هستند؛ وگرنه به سراغ تولید کننده و ارائه دهنده خدمات بعدی می روند و هیچ رحم و مروت و ملاحظه ای هم ندارند؛ به همین دلیل تجارت نوعی جنگ تلقی می شود.

لطفا بیشتر فکر کنید

می بینید؟ ما در فضایی زندگی می کنیم ه در میانه این قیچی زمان و کیفیت قرار گرفته است و از یک طرف از ما می خواهد که کار را به موقع و با حداکثر کیفیت انجام بدهیم. البته شاید در ابتدای راه جمع میان این دو سخت باشد، اما در ادامه راه، این کار، ساده به نظر می رسد. بالاخره شما ناچارید که این کار را انجام بدهید و چون ناچارید، حتما راه حلی هم برایش پیدا خواهید کرد. وقتی هم که بیشتر فکر می کنید، می بینید که چه راه حل های جالبی در این میانه وجود داشتند که شما نمی دانستید.

در حد قابل قبول، قابل قبول است

وقتی سال ها پیش کارم را تازه شروع کرده بودم، فکر می کردم همه کارها را باید با کیفیت بالایی انجام بدهم تا در نهایت به رشد و توسعه حرفه ای دست یابم. چنین بود که احساس می کردم حتی هنگام یک صحبت کوچک، یک نوشتن ساده یا انجام یک کار اداری پیش پا افتاده، باید انرژی ذهنی بسیاری صرف کنم که نتیجه این عمل من، فقط خستگی روحی و جسمی من بود؛ در حالی که نمی دانستم بسیاری از این رفتارها، نیازی به کیفیت بالایی نداشتند؛ بلکه صرفا باید در حد قابل قبول انجام می شدند.

از هوش تا خرد

خرد را زندگی آدمی، توانایی درک زمان مناسب انجام کارها و رفتارهای مختلف تعریف کرده اند. شما می دانید که باید غذا بخورید. اما کی؟ اگر خرد داشته باشید، درست زمانی که گرسنه می شوید شروع می کنید به غذاخوردن. چه غذایی؟ معمولا غذایی که برای بدن و سیستم گوارشی شما زیانی نداشته باشد. و اگر خرد نداشته باشید چطور؟ احتمالا همینطور سر یخچال می روید و همینجوری هم وزنتان اضافه می شود و همینجوری دچار مشکلاتی می شود. هوش می گوید که شما نیاز به چیزهایی دارید؛ اما خرد به شما می گوید که زمان مناسب این چیزچیست.

این جهان پرسرعت

جهان امروز، جهان سرعت است. البته خرد می گوید که سرعت عمل باید کجاها به کار بیاید و یادمان هم باشد بهتر است از میزان سرعت بکاهیم و به میزان کیفیت بیفزاییم. همچنین باید بدانیم در زمان اجرای کارهایی که برنامه ریزی هایش قبلا انجام شده است، باید سرعت عمل خرج دهیم، اما تا قبل از آن، داشتن سرعت عمل صرفا یک حماقت محض است و ما را سریع تر در چاه شکست های دنباله دار خواهد انداخت.

این مرزهای باریک

بگذارید ساده ترش کنیم: شما غریزه ای به نام خشم دارید که البته این غریزه بی جهت درون شما نهاده نشده است؛ چرا که لازم است بعضی وقت ها، برای حفاظت از خود از آن بهره ببرید و هوش به شما می گوید که عاری بودن از خشم، واثعا مسخره است. انسان باید گاهی از این مقوله استفاده کند تا بتواند از موارد موضوعات مهم زندگی اش دفاع کند. از سوی دیگر، هوش می گوید که باید هنگام دعوا و بحث و مجادله، خود را کنترل کنیم و خونسرد باشیم؛ یعنی در واقع باید مرزها را بشناسیم.

اصل پارتو را دریابید

خرد، در میانه کیفیت و زمان نیز می توانید به فریاد ما برسد. بیشتر که فکر می کنیم می بینیم که ای داد و بیداد، اصل معروفی به نام (( اصل پارتو )) وجود دارد که می گوید: (( هشتاد درصد دستاوردهای ما نتایج بیست درصد رفتارها و کارهای ماست.)) اگر این اصل را خوب درک کنیم، می بینیم که در میانه زندگی و کار همیشه باید کیفیت کار ما در بالاترین درجه ممکن باشد؟ چون چنین چیزی ممکن نیست و اصلا ما این میزان انرژی ذهنی و توان بدنی نداریم؛ پس چاره اش این است که مهم ترین کارها و رفتارهایی را که کیفیت ما در آن ها منجبر به دستاوردهای هشتاد درصدی می شوند، بشناسیم.

اصل کلام

ماحصل همه این گفته ها و پیش گفتارها، چنین است که قرار نیست ما یک فرمول و قاعده طلایی را، در همه دوره های زندگی مان مورد استفاده قرار دهیم. اول اینکه مابین نقش های مختلف خود، حوزه کار، زندگی، تحصیل و… باید تفاوت هایی قائل شویم. همچنین یادمان باشد در حوزه زندگی، حسادت کردن زشت است؛ اما همین حسادت در حوزه علمی و پژوهش، تبدیل به غبطه و یک رفتار خوب خواهد شد. بدانیم هر فرمولی را هر جایی نمی توان استفاده کرد؛ چون کار را خراب می کند. در واقع خردتان، به شما می گوید که چه نقش هایی برعهده شماست؛ در ضمن برای ایفای هر کدام از این نقش ها نیز زمان های مختلفی دارید که در طی این زمان ها شما با موقعیت های مختلفی رو به رو خواهید شد. در اصل ترکیب نقش ها، زمان ها و شخصیت ما و نیز موقعیت های خاص، مشخص می کنند که حالا چه اتفاقی باید بیفتد.

چنین باید بود

خرد شما می گوید که بعضی پروژه ها، زمان محور هستند یا اینکه باید سریع و با کیفیتی قابل قبول انجام شوند. بعضی از کارها هم باید با کیفیت بالا انجام شوند و درباره زمانشان می شود مذاکره کرد. بعضی پروژه ها نیز 50-50 هستند؛ یعنی حواستان باید به نیمی از هر کدام باشد و خب، وقتی با چنین نگاهی به کار می پردازید، دیگر قدرت کیفیت خود را صرف هرکاری نمی کنید؛ بلکه آن ها را الویت بندی خواهید کرد و در نتیجه موفق می شوید کارهایی را انجام بدهید که کیفیت در آن ها می تواند تا هشتاد درصد دستاوردهای شما را رقم بزند و در صورتی که این اتفاق بیفتد، کمتر خسته خواهید شد، بیشتر لذت خواهید برد و رشد بیشتری نیز خواهید داشت.

پاسخ دادن