داشتن کودکی با مشکلات رفتاری چه تاثیراتی بر خانواده دارد؟

    0
    75 views

    تجربه داشتن کودک با نیازهای ویژه، همانند تجربه مرگ عزیز در خانواده است. مراحل پاسخ به این شوک بزرگ این گونه است؛ مرحله شوک و ناباوری، توجیه سازی، استفاده از مکانیسم های دفاعی، همانند: گریه کردن ، ضجه زدن و در آخر قبول ناتوانی و مشکل است.

    هنگام آگاهی یافتن از نیاز ویژه فرزند، اکثر والدین به روش های کمابیش مشابه واکنش نشان می دهند. یکی از نخستین واکنش ها انکار می باشد “این اتفاق نمی تواند برای فرزند من رخ دهد، این برای خانواده ما بغرنج است“. این واکنش با سرعت هر چه تمام تر با خشم ادغام می گردد که می تواند نسبت به پرسنل درمان باشد که اطلاعات مربوط به مشکل کودک را ارائه داده اند. خشم نیز می تواند روابط زن و شوهر را خدشه دار کند یا بر روابط با پدر بزرگ و مادر بزرگ یا سایر اعضای خانواده تائیر سوء داشته باشد. در ابتدا به نظر می رسند که خشم آنچنان عمیق است که همه کس و همه چیز را قربانی می سازد، زیرا این خشم از طریق، احساسات سوگ و فقدان غیر قابل توصیف فراخوانده می شود که شخص از بیان و توصیف آنها عاجز است.

    ترس از داشتن کودک با ناتوانی رفتاری چه تاثیری بر خانواده دارد؟

    ترس واکنش بعدی است. مردم غالبا از ناشناخته ها بیشتر می ترسند تا از شناخته ها. داشتن اطلاعات و تشخیص کاملی از چشم اندازهای آینده کودک می تواند آسان تر از عدم اطمینان و ناآگاهی باشد. به هر حال ترس از آینده مساله مهمی است. چه اتفاقی برای فرزندم رخ خواهد داد وقتی که پنج ساله می شود، زمانی که یازده ساله شد چه؟ هنگامی که او بیست و یک ساله شود؟ آیا وی قادر خواهد بود مدارج عالی تحطیلی را طی کند؟ آیا او توانایی زندگی کردن، عشق ورزیدن، خندیدن و انجام همه آن چیزهایی را که ما می توانیم انجام دهیم، خواهد داشت.

    همچنین ناشناخته های دیگری وجود دارند که به ترس منجر می شوند. والدین از این هراس دارند که وضعیت فرزندشان به صورتی بسیار وخیم باشد. آن ها خاطرات خود را مرور می کنند و افراد با نیازهای ویژه ای را که قبلا دیده بوده اند، به خاطر می آورند. بعضی اوقات، احساس پشیمانی از این که در گذشته به آن فرد توهینی را روا داشته اند، بروز می کند. به علاوه ترس هایی که همانند؛ ترس از طرد شدن از سوی اجتماع، ترس از ابتلای سایر فرزندان و ترس در خصوص این که آیا شوهر یا زن فرزند را دوست خواهد داشت؟ این ترس ها می تواند والدین را پریشان کند.

    سپس، احساس گناه شروع می شود. نگرانی و احساس گماه در خصوص اینکه آیا والدین خود علت این اختلال می باشند. “آیا من کاری کرده ام؟ از فرزندم به اندازه کافی مراقبت نکرده ام؟ آیا شوهرم هنگام بارداریم، از من به اندازه نیاز مراقبت نکرده است؟” یکی از والدین این گونه نقل می کند: ” من شخصا دیده بودم که فرزندم از تختخواب خود افتاد و سرش به زمین خورد، یا فکر می کردم که احتمالا خواهر بزرگترش، بلایی بر سر او آورده است” . بسیاری از خود سرزنش گری را در مورد با دلیل مشکل بروز می کنند.

    پذیرش عدم توانایی برای تغییر موقعیت به وجود آمده برای والدین دشوار است. والدین نمی توانند واقعیت مربوط به نیاز ویژه فرزند خود را تغییر دهند، با این حال، آن ها نیازمند توانایی و کفایت لازم برای اداره زندگی خود هستند. تحت فشار بودن از سوی قضاوت ها، عقاید و توصیه های دیگران بسیار سخت است. هرچند که این مراحل با پذیرش واقعیت به پایان می رسد. اما تعداد فراوانی از خانواده ها تا چند سال بعد از آگاهی یافتن از معلولیت کودک خویش ممکن است، واکنش طرد یا ناامیدی را در خود حفظ کنند.

    پاسخ دادن